+ - x
 » از همین شاعر
1 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
2 یاد ابر های گذشته بخیر
3 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
4 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
5 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است

 » بیشتر بخوانید...
 یک چند به کودکی باستاد شدیم
 سکوت قرن
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 بستگی این سماع هست ز بیگانه ای
 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
 آخر گل و خار را بدیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک قطعه ابر
سفر می کنم از آسمانت
یاد ابر های گذشته بخیر
که آسمان پنجره ی تانرا نقاشی می کرد
باران
باران
بر سر و دستانت نمی بارم
تا چشم هایت بهانه نگیرند
بگذار قاب پنجره ی تان
بعد از من
آبی بزرگ باشد
تا سبز بمانم برلب هایت :
"یاد آن ابر های گذشته بخیر "


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *