+ - x
 » از همین شاعر
1 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
2 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
3 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
4 یاد ابر های گذشته بخیر
5 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود

 » بیشتر بخوانید...
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
 اندک اندک جمع مستان می رسند
 قتل عام
 در همه عالم وفاداری کجاست
 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک قطعه ابر
سفر می کنم از آسمانت
یاد ابر های گذشته بخیر
که آسمان پنجره ی تانرا نقاشی می کرد
باران
باران
بر سر و دستانت نمی بارم
تا چشم هایت بهانه نگیرند
بگذار قاب پنجره ی تان
بعد از من
آبی بزرگ باشد
تا سبز بمانم برلب هایت :
"یاد آن ابر های گذشته بخیر "


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *