+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد ابر های گذشته بخیر
2 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
3 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
4 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
5 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود

 » بیشتر بخوانید...
 کسی که غیر این سوداش نبود
 ای ظریف جهان سلام علیک
 زمانه کار او را میبرد پیش
 غزلی برای کابل و این روز هایش...
 یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
 گلدان
 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 خدایا داد از این دل داد از این دل
 این قافله عمر عجب میگذرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک قطعه ابر
سفر می کنم از آسمانت
یاد ابر های گذشته بخیر
که آسمان پنجره ی تانرا نقاشی می کرد
باران
باران
بر سر و دستانت نمی بارم
تا چشم هایت بهانه نگیرند
بگذار قاب پنجره ی تان
بعد از من
آبی بزرگ باشد
تا سبز بمانم برلب هایت :
"یاد آن ابر های گذشته بخیر "


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *