+ - x
 » از همین شاعر
1 باز دنیای مرا نالید و رفت
2 امشب که در آیینه مرورم کردی
3 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
4 یک هفته شده مرا پریشان کردی
5 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
6 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
7 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
8 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
9 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
10 شوهرم قریه دار کوچه ماست

 » بیشتر بخوانید...
 باغ وحش
 یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
 به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
 ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
 بازگشت
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
بعد چیغی زد هراسان در غم یك روسپی

لحظه ی آیینه گشت و در نبودش خیره شد
بعد هم آلوده شد در عالم یك روسپی

هر شب و هر روز هر ساعت همیشه ... داد زد
در میان بازوان محكم یك روسپی

تا كه گژدم گشت نیشی زد به خویش و گریه كرد
بعد تصویری كشید از مرهم یك روسپی

مرگ هم سرگرم بازی در حدود شهر بود
بی رقم خندید در چشم نم یك روسپی

* * *

باز آذر شد تمام ماجرا ناگفته ماند
زاد روزم را به هم می زد غم یك روسپی



* آذر: ماه زاد روزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *