+ - x
 » از همین شاعر
1 از دور بدیدم آن پری را
2 جرم رهی دوستی روی تست
3 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
4 ز عشق تو نهانم آشکارست
5 غم عشق تو از غمها نجاتست
6 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
7 حسن را از وفا چه آزارست
8 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
9 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
10 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب

 » بیشتر بخوانید...
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *