+ - x
 » از همین شاعر
1 به دشمن آزادی زنان
2 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
3 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
4 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
5 دور از رخت سرای درد است خانه من
6 یار از دل من خیر ندارد
7 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
8 ای دزدیده چشم از آهو
9 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
10 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!

 » بیشتر بخوانید...
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 رضیت بما قسم الله لی
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
 گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 آن خانه...
 چه حاجت طول دادن داستان را

۳.۹
امتیاز: ۳.۹ | مجموع آراء: ۸

زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
بندگی گر شرط باشد زندگی در کار نیست

گر فشار دشمنان آبت کند مسکین مشو
مرد باش ای خسته دل شرمندگی در کار نیست

با حقارت گر ببارد بر سرت باران دُر
آسمان را گو برو بارندگی در کار نیست

گر که با وابستگی دارای این دنیا شوی
دورش افگن، این چنین دارندگی در کار نیست

گر بشرط پای بوسی سر بماند در تن ات
جان بده رد کن که سر افکندگی در کار نیست

زندگی آزادی انسان و استقلال اوست
بهر آزادی جدل کن بندگی در کار نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *