+ - x
 » از همین شاعر
1 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
2 از دور بدیدم آن پری را
3 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
4 ای غارت عشق تو جهانها
5 گلبن عشق تو بی خار آمدست
6 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
7 کارم ز غمت به جان رسیدست
8 در همه عالم وفاداری کجاست
9 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
10 معشوقه به رنگ روزگارست

 » بیشتر بخوانید...
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
 چنین باشد چنین گوید منادی
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 جان منی جان منی جان من
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
 روم به حجره خیاط عاشقان فردا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک
در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
گر بی تو خواب و خورد نباشد مرا رواست
خود بی تو در چه خور بود خواب و خور مرا
عمری کمان صبر همی داشتم به زه
آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا
باری به عمرها خبری یابمی ز تو
چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
در خون من مشو که نیاری به دست باز
گر جویی از زمانه به خون جگر مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *