+ - x
 » از همین شاعر
1 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
2 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
3 از دور بدیدم آن پری را
4 کارم ز غمت به جان رسیدست
5 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
6 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
7 غم عشق تو از غمها نجاتست
8 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
9 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
10 ز عشق تو نهانم آشکارست

 » بیشتر بخوانید...
 یا صغیر السن یا رطب البدن
 به مناسبت روز زن
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
کی بود ممکن که باشد خویشتن داری مرا
سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
ساقی عشق بتم در جام امید وصال
می گران دادست کارد آن سبکساری مرا
زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان او
می بباید بردن او مستی به هشیاری مرا
زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتی
کرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا
این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقی
برد باید علت لنگی و رهواری مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *