+ - x
 » از همین شاعر
1 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
2 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
3 ز عشق تو نهانم آشکارست
4 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
5 جرم رهی دوستی روی تست
6 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
7 از دور بدیدم آن پری را
8 گلبن عشق تو بی خار آمدست
9 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
10 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب

 » بیشتر بخوانید...
 دیوارها
 به استاد سرآهنگ
 بهار خاموش
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 شعر قرن
 آیت غرور
 چون دل جانا بنشین بنشین
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
کی بود ممکن که باشد خویشتن داری مرا
سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
ساقی عشق بتم در جام امید وصال
می گران دادست کارد آن سبکساری مرا
زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان او
می بباید بردن او مستی به هشیاری مرا
زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتی
کرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا
این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقی
برد باید علت لنگی و رهواری مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *