+ - x
 » از همین شاعر
1 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
2 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
3 معشوقه به رنگ روزگارست
4 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
5 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
6 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
7 دل در آن یار دلاویز آویخت
8 حسن را از وفا چه آزارست
9 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
10 جرم رهی دوستی روی تست

 » بیشتر بخوانید...
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 آدم آهنی
 هنربند
 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
 غزل خستگی
 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر باز دگرباره ببینم مگر او را
دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید
تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
سوگند خورم من به خدا و به سر او
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
چندان که رسانید بلاها به سر من
یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه
رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *