+ - x
 » از همین شاعر
1 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
2 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
3 زندگی خار و خشت میخواهد
4 رازی میان سینه ء من خار گشته است
5 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
6 باز دنیای مرا نالید و رفت
7 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
8 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
9 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
10 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی

 » بیشتر بخوانید...
 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 بیهوده ها
 ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
 سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امشب به زلف های خیالم رسن شدی
شاعر! تو نیز شاهد غم های من شدی

حالا که صبح میشود ای شام های من!
بر واژه های سبز دلم پیرهن شدی

حالا برای دیدن تو چند قریه را
تا پشت گام خود زده ام ... بی وطن شدی

دلگیرم از زمین و زمانه زمان خود
نفرین به تو که درد دل خویشتن شدی

حالا به سرنوشت دل پاک خوی من
تو رفته رفته رفته دگر اهریمن شدی

حالا ز دست خاطره ات ختم میشوم
تو ذره ذره ذره چرا؟ جان من شدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *