+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
2 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
3 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
4 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
5 امشب که در آیینه مرورم کردی
6 زندگی خار و خشت میخواهد
7 یک هفته شده مرا پریشان کردی
8 رازی میان سینه ء من خار گشته است
9 شوهرم قریه دار کوچه ماست
10 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد

 » بیشتر بخوانید...
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
 هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 سی و چهارم
 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
 ندانی تا نباشی محرم مرد
 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
 بیاد گذشته شب

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
تا کی زدست دوری از دیده خون بریزم

امشب که یاد هایت زخمی زند به قلبم
من با خیال زخمی با درد می ستیزم

باران اگر ببارد، با تو روم زیارت
دیروز گفته بودم، امروز در گریزم

خنجر مزن به روحم زیرا که بی تو عمریست
در کوچه های حسرت چون گرد ریز ریزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *