+ - x
 » از همین شاعر
1 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
2 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
3 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
4 زندگی خار و خشت میخواهد
5 رازی میان سینه ء من خار گشته است
6 باز دنیای مرا نالید و رفت
7 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
8 شوهرم قریه دار کوچه ماست
9 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
10 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی

 » بیشتر بخوانید...
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 از پگه ای یار زان عقار سمایی
 عاشقی بر من پریشانت کنم
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 از آن جام که شکست...
 هرچه سیبی که داده بود خدا
 آیینه شکسته
 امروز چنانم که خر از بار ندانم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
مرگ آمد بر درم عمر جوانم گریه کرد

آمدی دستی نهادی روی دستان دلم
اتفاقی در گرفت و جسم و جانم گریه کرد

قهر کردی باز میل اشتیاقم تکه شد
از نگاه آتشین ات استخوانم گریه کرد

بوسه هایت جام ویران دلم را تازه کرد
در حضورت آتشی گشتم لبانم گریه گرد

در نبودت سجده کردم خاک پایت را ولی
تشنه تر گردید باران آسمانم گریه کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *