+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
2 امشب که در آیینه مرورم کردی
3 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
4 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
5 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
6 رازی میان سینه ء من خار گشته است
7 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
8 شوهرم قریه دار کوچه ماست
9 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
10 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد

 » بیشتر بخوانید...
 بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 ای کرده خجل بتان چین را
 ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
 دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
آنجا نگاه سرد کسی چشم بسته بود

گاهی سکوت، گاه به قول شما هنوز
بین سکوت شیشه غم ها شکسته بود

در جاده های وسوسه، قول و قرار هم
آری سرود خسته فردا گسسته بود

در کوچه خیال حضور کسی نبود
تنها دو زاغ خسته پریشان نشسته بود

اینجا سکوت سرد پریشان بی کسیست
شاعر برای چشم کسی چشم بسته بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *