+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
2 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
3 باز دنیای مرا نالید و رفت
4 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
5 رازی میان سینه ء من خار گشته است
6 یک هفته شده مرا پریشان کردی
7 زندگی خار و خشت میخواهد
8 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
9 امشب که در آیینه مرورم کردی
10 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود

 » بیشتر بخوانید...
 مرگ غم
 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
 نرد کف تو بردست مرا
 گهی پرده سوزی، گهی پرده داری
 باز کجا ساز سفر می کنی
 ای بهار سبز و تر شاد آمدی
 پریدن از سر بامی به بامی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی خار و خشت میخواهد
نقش از خوب و زشت میخواهد

زنده گی هر چه بود بعدش را
به خدا سرنوشت میخواهد

زنده گی نغمه های رازی را
که مجال سرشت میخواهد

زنده گی نغمه های بی دردیست
به چه اردیبهشت میخواهد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *