+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
2 باز دنیای مرا نالید و رفت
3 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
4 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
5 شوهرم قریه دار کوچه ماست
6 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
7 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
8 امشب که در آیینه مرورم کردی
9 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
10 یک هفته شده مرا پریشان کردی

 » بیشتر بخوانید...
 آسمان آبی
 مستدرکات
 از باغ تا بن بست
 طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
 چو از سر بگیرم بود سرور او
 رباعیات امروز
 مکن مکن که روا نیست بی گنه کشتن
 ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
 یارب دردی که ناله آغاز کنم
 اتحاد و اتفاق

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

رازی میان سینه ء من خار گشته است
دنیا به سان سایهء دیوار گشته است

هرسو هزار نالهء خاموش بیکسی
بر خاطرم چو واژه ء تکرار گشته است

رنج روان و نفرت و حرمان زنده گی
سوز دگر به قلب شرر بار گشته است

لطف خدا بهار مرا سبزتر کند
ورنه جهان چوقلب گنهکار گشته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *