+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب که در آیینه مرورم کردی
2 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
3 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
4 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
5 شوهرم قریه دار کوچه ماست
6 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
7 باز دنیای مرا نالید و رفت
8 رازی میان سینه ء من خار گشته است
9 زندگی خار و خشت میخواهد
10 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود

 » بیشتر بخوانید...
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 چنین باشد چنین گوید منادی
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 از آنسوی هستی
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
 ماجرای این و آن
 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
 اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز دنیای مرا نالید و رفت
بغض فردای مرا نالید و رفت

آمد و دلگیر و سرگردان نشست
روح تنهای مرا نالید و رفت

آمد و تنها و ویران مانده بود
یاد شبهای مرا نالید و رفت

زنده گی تقویم غم ها گشته بود
بخت رعنای مرا نالید و رفت

بعدها از دست عاشق بودنم
خواب رویای مرا نالید و رفت

ماهی یی گردید و بهر بغض خود
نقش دریای مرا نالید و رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *