+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره
2 افتادن از چشمهایت پاییز بود
3 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
4 کاغذ دیواری
5 عکس
6 تیمسار
7 زلزله
8 کی می آیی
9 گردن خم نمی کنم
10 مرگ

 » بیشتر بخوانید...
 من به سوی باغ و گلشن می روم
 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
 می رسد بوی جگر از دو لبم
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
 مصیبت هشیاری
 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
 هر چه داری، وفا نداری يار
 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
 چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

بی شده ام با شده ام روی خودم تا شده ام
طعنه به بالا زده ام روی سرم پا شده ام
دست ولم کرده ولی راه درازی دارد مست که در جاده چنین گیج شده...یا... شده ام؟
باز کسی هست و کسی نیست کسی گم شده در...کاش صدایم بزند جاده که پیدا شده ام
پیش تر از هر جایی اینجاتر آنجا تر بیشتر از بی جایی من جایی جا شده ام
گرچه همین پایینم باز تو را می بینم
دستِ خودم نیست اگر عاشق بالا شده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *