+ - x
 » از همین شاعر
1 بدرود
2 بادراه
3 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
4 ماه کُشی
5 حماقت
6 گورستان
7 خیابان
8 زلزله
9 افتادن از چشمهایت پاییز بود
10 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد

 » بیشتر بخوانید...
 استسقا
 جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
 از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 سی و چهارم
 از اول امروز حریفان خرابات
 مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

بی شده ام با شده ام روی خودم تا شده ام
طعنه به بالا زده ام روی سرم پا شده ام
دست ولم کرده ولی راه درازی دارد مست که در جاده چنین گیج شده...یا... شده ام؟
باز کسی هست و کسی نیست کسی گم شده در...کاش صدایم بزند جاده که پیدا شده ام
پیش تر از هر جایی اینجاتر آنجا تر بیشتر از بی جایی من جایی جا شده ام
گرچه همین پایینم باز تو را می بینم
دستِ خودم نیست اگر عاشق بالا شده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *