+ - x
 » از همین شاعر
1 گورستان
2 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
3 گلهای اطلسی
4 نگاهبان
5 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
6 کبریت
7 کاغذ دیواری
8 میز
9 باران
10 ماه کُشی

 » بیشتر بخوانید...
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 توکلت علی الله می روم يار
 گویم سخن شکرنباتت
 افندس مسین کاغا یومیندن
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 چاره ای کو بهتر از دیوانگی
 هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
 روز پایان جهان
 منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کبریت آتش زد مرا با دفترم سوخت
آبِ دهان انداختم حرفِ ترم سوخت
یک عمر زحمت های در تنهایی شمع
دیشب تمام شعرهای دفترم سوخت
پروا نمی کردم اگر پروانه بودم
تا آمدم پر واکنم بال و پرم سوخت
می خواستم از آبگیر شب کمی مهتاب بردارم
مرهم کنم دستم سر خواب عمیق آب بگذارم
خورشید چون فواره ای قد می کشید از کوه
پروانه روی شمع توی بسترم می سوخت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *