+ - x
 » از همین شاعر
1 گورستان
2 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
3 قاب
4 بادراه
5 حماقت
6 افتادن از چشمهایت پاییز بود
7 پنجره
8 گلهای اطلسی
9 کاغذ دیواری
10 بدرود

 » بیشتر بخوانید...
 ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
 یا راهبا انظر الی مصباح
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 نغمه ی روسبی
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 ز بزم وصل ، خواهشهای بیجا می برد ما را
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
 ای دل صافی دم ثابت قدم
 آتش افکند در جهان جمشید
 هوشم ربوده ماه قدح نوشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کبریت آتش زد مرا با دفترم سوخت
آبِ دهان انداختم حرفِ ترم سوخت
یک عمر زحمت های در تنهایی شمع
دیشب تمام شعرهای دفترم سوخت
پروا نمی کردم اگر پروانه بودم
تا آمدم پر واکنم بال و پرم سوخت
می خواستم از آبگیر شب کمی مهتاب بردارم
مرهم کنم دستم سر خواب عمیق آب بگذارم
خورشید چون فواره ای قد می کشید از کوه
پروانه روی شمع توی بسترم می سوخت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *