+ - x
 » از همین شاعر
1 گلهای اطلسی
2 گورستان
3 پنجره
4 کی می آیی
5 این بار دوم است
6 لالایی
7 خیابان
8 عکس
9 ماه کُشی
10 میز

 » بیشتر بخوانید...
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
 عصیان
 مطربا اسرار ما را بازگو
 طرح
 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
 بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
 ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
 رحم بر یار کی کند هم یار
 بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پرده را کنار زده ام
پنجره را هم باز کرده ام
رو به دریایی
که درهمین پنجره زندانی ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *