+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره
2 روی خودم تا شده ام
3 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
4 فرضیه
5 بدرود
6 تیمسار
7 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
8 میز
9 حماقت
10 خیابان

 » بیشتر بخوانید...
 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
 گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 مرا گویی که رایی من چه دانم
 ای دلارام من و ای دل شکن
 من پار بخورده ام شرابی
 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
 من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
 دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گاهی فکر می کنم
وناگهان به خاطر می آورم
که ربطی به من نداشت
توخوابیده بودی
وخواهرت خانه تکانی می کرد
که زلزله کارش تمام شد
تکانی که داده بود
خیلی تکان دهنده بود
ربطی به من نداشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *