+ - x
 » از همین شاعر
1 این بار دوم است
2 افتادن از چشمهایت پاییز بود
3 خانه را در بی کسی طی می کنم
4 زلزله
5 گورستان
6 ماه کُشی
7 بادراه
8 صدای پای من همیشه تنهاست
9 کاغذ دیواری
10 لالایی

 » بیشتر بخوانید...
 کس بی کسی نماند می دان تو این قدر
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 تو هر جزو جهان را بر گذر بین
 برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم
 ساقی من خیزد بی گفت من
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
 ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
 ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برادرم را به بوی زمین
و نامم به مادرم بخشیدم
پیش تر دلم را که یک سر و هزار سودا داشت
دختری برده ست
تنم را به تیغ جراحی
و هوشم را پزشکِ در حال حاضری کش رفت که حاذق بود
حالا هم که حال و احوال بی قراری دارم
در چشمهای تو ایستاده ام
روبروی پوزخندِ مصنوعی قابِ عکس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *