+ - x
 » از همین شاعر
1 خیابان
2 قاب
3 کاغذ دیواری
4 میز
5 مرگ
6 گورستان
7 حماقت
8 پادگان
9 لالایی
10 تیمسار

 » بیشتر بخوانید...
 شعر من نان مصر را ماند
 آن کس که ز جان خود نترسد
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
 دیوانه یی در من
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
 خانه - مرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی بامی که ماه نداشت
توی خوابی که داشت می دید بودم
دستی به صورتم کشید و بیدارم کرد
چه کسی!؟
سربازهای آویخته بر بندهای رخت
ملافه های تاخورده براندام زمختِ تخت
پاسخگوی هر کسی نیستند
زمان که عقربه ها را چکش کرده بود وبردیوار می کوبید
میدان صبحگاه
که پر از تانک بودو نفربر
صفِ صریح سربازان
وپیکر پروانه ی بی بال و پر
جز مدارکی که باید بایگانی می شد چه بودند؟
روی بامی که ماه نداشت
بالی بلند وزیده بود
مرد بی موردی که در حال می دید
ازروی خوابهای خود می پرید
بال پروانه ای دریده بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *