+ - x
 » از همین شاعر
1 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
2 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
3 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
4 ای درد تو آرام دل من
5 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
6 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
7 دور از رخت سرای درد است خانه من
8 به دشمن آزادی زنان
9 ای دزدیده چشم از آهو
10 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را

 » بیشتر بخوانید...
 گر جام سپهر زهرپیماست
 گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست
 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
 هله نومید نباشی که تو را یار براند
 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 چو از دل عشق رفت آزار آید
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
 هفتم

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۱۰

دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
در عشق تو گفتم همه افسانه خود را

غیر از تو که افروخته ی شعله به جانم
آتش نزند هیچ کسی خانه خود را

من زنده ام، آخر، دگری را تو مسوزان
ای شمع، مرنجان دل پروانه خود را

از بهر تو سر باختن من هنری نیست
هر دلشده جان باخته جانانه ی خود را

دل کوچه به کوچه دود و نام تو گوید
باز آ، ببر این مرغک بی لانه ی خود را

با سنگ زدن از بر دلبر نشود دور
من خوب شناسم دل دیوانه خود را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *