+ - x
 » از همین شاعر
1 فرضیه
2 روی خودم تا شده ام
3 کاغذ دیواری
4 گورستان
5 این بار دوم است
6 عکس
7 کبریت
8 حماقت
9 تیمسار
10 نگاهبان

 » بیشتر بخوانید...
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 در خنده های آیینه من گریه می کنم
 چون روی آتشین را یک دم تو می نپوشی
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
 دست پلید غم
 به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می گذارم تیمسار
باستاره ای که سرانجام می افتد
در پادگان خدا شود
چه فرقی می کند؟
می گذارم
سربازانی که چفیه سوغات می برند
بی خواهشی از جفتی ستاره ی ناقابل
لیلای شب های کوچه گردی خود باشند
چه فرقی می کند؟
اصلن ستاره هایم را به تو خواهم داد سرکار!
کتابم را بیاور و بگذار
تنها
حالی
در شعرهای تازه ام جا بیاورم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *