+ - x
 » از همین شاعر
1 لالایی
2 افتادن از چشمهایت پاییز بود
3 میز
4 بادراه
5 مرگ
6 بدرود
7 زلزله
8 گلهای اطلسی
9 خیابان
10 گردن خم نمی کنم

 » بیشتر بخوانید...
 بار دیگر عزم رفتن کرده ای
 آن دست ِ دیروزین
 صوفی چرا هشیار شد، ساقی چرا بی کار شد
 پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 از زخم قلب آبایی
 بیا با ما مورز این کینه داری
 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی گلها آب پاشیدی؟
گلابِ قمصریادت نرود
پیراهن سیاهت را که پوشیدی
تفنگ را هم بیاور
گلهای اطلسی بامن!
درجنگلی که آرزو دارد باغچه ی کوچکی باشد
سراغ چاهی بگیر که می خواهد
گوری میان باغ باقی بماند
به سنگِ مرمر نیازی نیست
هوای این اطراف لحافِ سنگینی ست
رسم عزا را که تناور کنی
فشنگ ها را من خشاب می کنم
به سینه ای که سنگ کرده ام
تو تنها نشانه بگیر
گلهای سرخ را من می آورم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *