+ - x
 » از همین شاعر
1 کاغذ دیواری
2 مرگ
3 حماقت
4 لالایی
5 باران
6 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
7 گردن خم نمی کنم
8 این بار دوم است
9 بدرود
10 نگاهبان

 » بیشتر بخوانید...
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 افتادن از چشمهایت پاییز بود
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
 یکی از حجرهٔ خلوت برونی
 مهمان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ازچاله برمی خیزد
مردی که درکوچکترین انگشت انگشتری عقیق دارد
نشان می دهد دستی به دست هایی که سرم سنگ می سارند
با شهامتِ یک یاغی شکل فرار می گیرم
دربادراهی بزرگ بال می برم
وسنگ های هوایی دنبال سنگسار می آیند
به انتهای باد که می رسم
چشم هایم پرت می شود
به حلقه ی آبی می آویزم
وباانگشتری عتیق
درشبِ کوچکِ چاهی عمیق می ریزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *