+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره
2 پادگان
3 بادراه
4 خیابان
5 باران
6 نگاهبان
7 زلزله
8 تیمسار
9 عکس
10 کاغذ دیواری

 » بیشتر بخوانید...
 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
 منه از کف چراغ آرزو را
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
 سکوت من زیباست
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را
 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

میان اینهمه تنها باز تنها مانده ام
به نگاهی عکس گرفته ام
ودرقابی کهنه سالها نشسته ام
چنان تنهایم
که گاهی فکر می کنم
میان اینهمه برف
چقدر بی چتر مانده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *