+ - x
 » از همین شاعر
1 صدای پای من همیشه تنهاست
2 میز
3 باران
4 بادراه
5 کی می آیی
6 پنجره
7 مرگ
8 ماه کُشی
9 بدرود
10 روی خودم تا شده ام

 » بیشتر بخوانید...
 می نروم هیچ از این خانه من
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
 شب و هذیان و تنهایی
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 رسید ترکم با چهره های گل وردی
 باز رسیدیم ز میخانه مست
 دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کاش با نیم دگر پی به تقاضا می برد
آنکه با نیم نگاهی دل دریا می برد
تشنه را تا لب چشمه پی خود می آورد
کاش یک چاه مرا دست تو بالا می برد
کاش می شد قدمی سوی خودم می آمد
رد پایی که مرا آن طرف ما می برد
راه را اینهمه سگ دو زده ام تا برسم
به ملاقات همان جاده که لیلا می برد؟
من که از دورترین نقطه ی من آمده ام
به تماشای خیالی که تماشا می برد
دَمی از دور خودم دور نبودم تنها
باد گاهی قدمش را لبِ دریا می برد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *