+ - x
 » از همین شاعر
1 نگاهبان
2 کاغذ دیواری
3 ماه کُشی
4 خانه را در بی کسی طی می کنم
5 باران
6 عکس
7 قاب
8 بدرود
9 خیابان
10 تیمسار

 » بیشتر بخوانید...
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 ای آفتاب آینه دار جمال تو
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 بروز عيد گريان می کنم يار
 زنده گی عشق من است
 راز را اندر میان نه وامگیر
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

و حالا خوب می دانم
خیابانی که در بن بست های خود فرو رفته ست
برای جستجوی نام خود از کوچه های تو به تو رفته ست
میان یک دو میدان هی به آزادی رسیدوانقلابی شد
خجالت می کشید از هر دو میدانی که در آنها فرو رفته ست
کنار هر حصاری آدمی فکری توقف کرد
خیابانی که از هر خانه ای با راهرو رفته ست
به این ادرس دم این بیت هم آمد نمی دانست
اسامی کوچه ها دارند اما رنگ و رو رفته ست
تمام شهر را با هر خیابانی برای پرس و جو می گشت
یکی می گفت:
از چپ
دیگری
از راست نه! از روبرو رفته ست
همان که نامش آزادی ست؟
خیلی عذرخواهی ازتمام عابران می کرد کو!؟ رفته ست؟
اگر ابروی بالا در نمی گیرد اگر ابری
تمام چشمها هستند تنها آبرو رفته ست
خیابان در تمام شهر تنها بود در می زد!
زنی از پشت در می گفت:
اینجا نیست او رفته ست!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *