+ - x
 » از همین شاعر
1 کاغذ دیواری
2 میز
3 بدرود
4 عکس
5 خانه را در بی کسی طی می کنم
6 لالایی
7 تیمسار
8 کی می آیی
9 بگذار برگردم!
10 زلزله

 » بیشتر بخوانید...
 کیست در این شهر که او مست نیست؟
 نقاشی
 حرف آخر
 برانید، برانید که تا باز نمانید
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 گر چه ما بندگان پادشهیم
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 آفتابا سوی مه رویان شدی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

دیواری کاغذ پوش
تفنگی سر به هوا در گوشه ای تنها سر روی دیوار گذاشت
ببری که در کاغذ کمین کرده ست
دیگر از تفنگ نمی ترسد
آهوی ناگهانی که در آغوش ببر رفت
یار تنهایی اوست
با اینهمه تنهاییم که بر تخت خواب رفته حالا که نیستم
با وقتی که هستم تنهاست!
و بارها با آهوی ناگهان وچشمهای ببر از خواب پریده ست
حالا آهویی که نمی ترسید
ببری که تنهایی ست
شاعری ست پیروبی تفنگ که می ترسد!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *