+ - x
 » از همین شاعر
1 خانه را در بی کسی طی می کنم
2 مرگ
3 پادگان
4 بدرود
5 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
6 پنجره
7 لالایی
8 ماه کُشی
9 افتادن از چشمهایت پاییز بود
10 بگذار برگردم!

 » بیشتر بخوانید...
 راست و دروغ
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 دردنامه
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
 رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا
 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 همیشه من چنین مجنون نبودم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

دیواری کاغذ پوش
تفنگی سر به هوا در گوشه ای تنها سر روی دیوار گذاشت
ببری که در کاغذ کمین کرده ست
دیگر از تفنگ نمی ترسد
آهوی ناگهانی که در آغوش ببر رفت
یار تنهایی اوست
با اینهمه تنهاییم که بر تخت خواب رفته حالا که نیستم
با وقتی که هستم تنهاست!
و بارها با آهوی ناگهان وچشمهای ببر از خواب پریده ست
حالا آهویی که نمی ترسید
ببری که تنهایی ست
شاعری ست پیروبی تفنگ که می ترسد!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *