+ - x
 » از همین شاعر
1 نگاهبان
2 صدای پای من همیشه تنهاست
3 ماه کُشی
4 بدرود
5 زلزله
6 این بار دوم است
7 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
8 تیمسار
9 گردن خم نمی کنم
10 پنجره

 » بیشتر بخوانید...
 به پیش باد تو ما همچو گردیم
 بباد صبحدم شبنم بنالید
 باز به بط گفت که صحرا خوشست
 اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند
 در بیصدایی
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

دیواری کاغذ پوش
تفنگی سر به هوا در گوشه ای تنها سر روی دیوار گذاشت
ببری که در کاغذ کمین کرده ست
دیگر از تفنگ نمی ترسد
آهوی ناگهانی که در آغوش ببر رفت
یار تنهایی اوست
با اینهمه تنهاییم که بر تخت خواب رفته حالا که نیستم
با وقتی که هستم تنهاست!
و بارها با آهوی ناگهان وچشمهای ببر از خواب پریده ست
حالا آهویی که نمی ترسید
ببری که تنهایی ست
شاعری ست پیروبی تفنگ که می ترسد!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *