+ - x
 » از همین شاعر
1 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
2 فرضیه
3 تیمسار
4 میز
5 افتادن از چشمهایت پاییز بود
6 پنجره
7 این بار دوم است
8 روی خودم تا شده ام
9 باران
10 مرگ

 » بیشتر بخوانید...
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
 ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
 هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
 آيينه را به پيش دهانم مياوريد
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 سر گرفته است کار من امروز
 چیزی مگو که گنج نهانی خریده ام
 بیمار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از پل های هوایی رد نمی شوم
اینجا راه رفتی هنوز پابرجاست
صدای مردن از روی پله های افتادن
حال جوانم روی پیری پرت کرد
دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
و از گاوهای پوزخندی که قلاب می شود دم قصابی
باید به جایی برگشت خورد
که تنها مزاحم تنهایی ماه باشد
ماهی که فقط توی شب های چاه نباشد
کنار شیهه ی کشداری که می کشد یابو
دوباره باید صدای چوپانی نی شد
با گاوها به چرا ی علف های هرز آری گفت
و شب همه شب به شب نشینی مادیان همسایه رفت
دوباره باید هوایی شد ها ااااا!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *