+ - x
 » از همین شاعر
1 حماقت
2 روی خودم تا شده ام
3 باران
4 کبریت
5 گردن خم نمی کنم
6 زلزله
7 بدرود
8 میز
9 افتادن از چشمهایت پاییز بود
10 پادگان

 » بیشتر بخوانید...
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار
 خراسان
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 دوازدهم
 مادر مرا نبخش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در روز های فرسوده از خوابهای جوانی می گویم
و پنهانی چشمی ازآینه
در خواب عمیق آب
تا چترها را خبر کنم
از پاایستادن اسب را که کولی تر از باد می رفت
به آرامی دیوار می گویم
به آرامش یک زندانی
می دانی!؟
آن روز های معصوم
تولد آغاز ما نبود
تنها شروع تنهایی بود
گاهی فکر می کنم
در روزهای خسته مرگ حتی ادامه ی تنهایی ماست
می دانم
تو شاید باز برگردی
من اما سالهاست از نمای مردن گذشته ام ای مرگ!
مرا در کدام ضلع خیابان به کمینی؟
چه ساز و برگی دارد
پوزخندی که در سنگ پنهان می کنی؟
پیش از آنکه آسمان بر سرم فرو افتد
گردن خم نمی کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *