+ - x
 » از همین شاعر
1 عکس
2 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
3 گورستان
4 بگذار برگردم!
5 روی خودم تا شده ام
6 بدرود
7 ماه کُشی
8 مرگ
9 پنجره
10 کی می آیی

 » بیشتر بخوانید...
 تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
 در پیشگاه هنر
 مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم
 معنای تجدد
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 حریق سرد
 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
 هم به درد این درد را درمان کنم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

انگشتِ سبابه ام را چون سوالی برچفت می نشانم
در وازه را می گشایم
و در حیاتی قدیمی قدم می نهم
صدای غبار گرفته ی مردی می خواندَم
تا ایوان خانه می کشاندَم
و بر پله ها جای پای پیری از پوستم فرو می ریزد
دریچه را باز می کنم آرام
به آدمهای کهنه چشم می دوزم
صدای قاشق ها
سکوت چهره ها
و هیاهوی بی دهان مجسمه ها
ترسخورده باز می گردم
جای پایم اما از پله ها می رود بالا
تا صدای غبار گرفته ی مردی که در هفتاد سالگی من افتاد می خوانَدَم
این بار دوم است که می آیی...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *