+ - x
 » از همین شاعر
1 صدای پای من همیشه تنهاست
2 قاب
3 نگاهبان
4 بگذار برگردم!
5 میز
6 افتادن از چشمهایت پاییز بود
7 خیابان
8 گورستان
9 کی می آیی
10 کاغذ دیواری

 » بیشتر بخوانید...
 ای غارت عشق تو جهانها
 بهانه
 چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 گفت و گویم با شعر
 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
 تبار وسوسه ها

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

انگشتِ سبابه ام را چون سوالی برچفت می نشانم
در وازه را می گشایم
و در حیاتی قدیمی قدم می نهم
صدای غبار گرفته ی مردی می خواندَم
تا ایوان خانه می کشاندَم
و بر پله ها جای پای پیری از پوستم فرو می ریزد
دریچه را باز می کنم آرام
به آدمهای کهنه چشم می دوزم
صدای قاشق ها
سکوت چهره ها
و هیاهوی بی دهان مجسمه ها
ترسخورده باز می گردم
جای پایم اما از پله ها می رود بالا
تا صدای غبار گرفته ی مردی که در هفتاد سالگی من افتاد می خوانَدَم
این بار دوم است که می آیی...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *