+ - x
 » از همین شاعر
1 دور از رخت سرای درد است خانه من
2 یار از دل من خیر ندارد
3 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
4 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
5 به دشمن آزادی زنان
6 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
7 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
8 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
9 ای دزدیده چشم از آهو
10 ای درد تو آرام دل من

 » بیشتر بخوانید...
 غزل بزرگ
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 شاعران راست می گویند
 ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
 یک حمله و یک حمله کمد شب و تاریکی
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۱۲

صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد آنگه به سر دویدم

صدره سرم به در خورد چون وقت وعده ی تو
هر قدر دیر تر شد من تندتر دویدم

تا یک صدای پایی زآنسوی در شنیدم
جستم تو را ندیدم بار دیگر دویدم

در فکر گفتگویت از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت شب تا سحر دویدم

تو مست خواب راحت من مضطرب نشستم
تو فارغ از من و من زین بیخبر دویدم

شب رفت و پیش چششم دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد من بی ثمر دویدم

اکنون تو را که دیدم در پای تا سر من
آثار خستگی نیست جانم مگر دویدم


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

زرناز:

تو مست خواب راحت من مظطرب نشستم

کلمه ی مضطرب نیاز به ویرایش دارد


در پناه حضرت دوست

پاسخ
با سپاس از شما دوست عزیز ویرایش شد.



مهرنگار:

در این مصرع :
اکنون تو را که دیدم در پای تو سر من

فکر می کنم این درست باشه:
در پای تا سر من

موفق باشید

پاسخ
ویرایش و اصلاح گردید.
با سپاس از شما دوست نازنین.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *