+ - x
 » از همین شاعر
1 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
2 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
3 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
4 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
5 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
6 دور از رخت سرای درد است خانه من
7 یار از دل من خیر ندارد
8 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
9 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
10 ای دزدیده چشم از آهو

 » بیشتر بخوانید...
 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
 سیاهی هوش
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
 بیا با ما مورز این کینه داری
 قشلاق زاده ام
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۱۱

صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد آنگه به سر دویدم

صدره سرم به در خورد چون وقت وعده ی تو
هر قدر دیر تر شد من تندتر دویدم

تا یک صدای پایی زآنسوی در شنیدم
جستم تو را ندیدم بار دیگر دویدم

در فکر گفتگویت از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت شب تا سحر دویدم

تو مست خواب راحت من مضطرب نشستم
تو فارغ از من و من زین بیخبر دویدم

شب رفت و پیش چششم دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد من بی ثمر دویدم

اکنون تو را که دیدم در پای تا سر من
آثار خستگی نیست جانم مگر دویدم


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

زرناز:

تو مست خواب راحت من مظطرب نشستم

کلمه ی مضطرب نیاز به ویرایش دارد


در پناه حضرت دوست

پاسخ
با سپاس از شما دوست عزیز ویرایش شد.



مهرنگار:

در این مصرع :
اکنون تو را که دیدم در پای تو سر من

فکر می کنم این درست باشه:
در پای تا سر من

موفق باشید

پاسخ
ویرایش و اصلاح گردید.
با سپاس از شما دوست نازنین.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *