+ - x
 » از همین شاعر
1 زلزله
2 صدای پای من همیشه تنهاست
3 نگاهبان
4 تیمسار
5 حماقت
6 کبریت
7 عکس
8 این بار دوم است
9 گورستان
10 کاغذ دیواری

 » بیشتر بخوانید...
 لبخند
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 اگر تو گرم و من سردم
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 شبانه
 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
 از دوست داشتن
 گر علم خرابات تو را همنفسستی
 مرا خواندی ز در تو خستی از بام
 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فصل ها آوارگان خورشیدند
تو آواره ی کیستی حالای سرگردان!؟
تو را اواخر اسفند دیدم
و دنیایم به زیبایی رسید
بهار ادامه ی مهربانی تو بود
تابستان پیاده می رفت و بر ماسه ردّی نمی ماند
و زیبایی به زیبایی نمی رسید
افتادن از چشمهایت پاییز بود
و زمستان....
تو آواره ی کیستی؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *