+ - x
 » از همین شاعر
1 شبانه
2 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
3 طرح
4 انتظار
5 مرغ باران
6 بهار خاموش
7 حرف آخر
8 رنج دیگر
9 شبانه
10 شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 عاشقا دو چشم بگشا چار جو در خود ببین
 یک هفته شده مرا پریشان کردی
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
 ساقی ز پی عشق روان است روانم
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را
 سیاهی هوش
 ز شام ما برون آور سحر را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست

نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرونِ زمان
ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گُرده هایِمان.



هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی گوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.



در مردگانِ خویش
نظر می بندیم
با طرحِ خنده یی،
و نوبتِ خود را انتظار می کشیم
بی هیچ
خنده یی!



۱۵ فروردینِ ۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *