+ - x
 » از همین شاعر
1 غزل بزرگ
2 بیمار
3 شبانه
4 سرگذشت
5 مرغ باران
6 گل کو
7 پیوند
8 شبانه
9 سمفونی تاریک
10 از زخم قلب آبایی

 » بیشتر بخوانید...
 العشق یقول لی تزین
 شعر من نان مصر را ماند
 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
 جلوه ساقی
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 اشک
 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
 ادب پیرایه نادان و داناست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مردی چنگ در آسمان افکند،
هنگامی که خونش فریاد و
دهانش بسته بود.



خنجی خونین
بر چهره ی ناباورِ آبی!



عاشقان
چنینند.







کنارِ شب
خیمه برافراز،
اما چون ماه برآید
شمشیر
از نیام
برآر
و در کنارت
بگذار.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *