+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق عمومی
2 شبانه
3 رُکسانا
4 حرف آخر
5 به تو سلام می کنم
6 از مرز انزوا
7 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
8 سرود ابراهیم در آتش
9 شبانه
10 از اینگونه مردن...

 » بیشتر بخوانید...
 هیچ و پیچ
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
 گر دم از شادی وگر از غم زنیم
 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 شعری برای جنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مردی چنگ در آسمان افکند،
هنگامی که خونش فریاد و
دهانش بسته بود.



خنجی خونین
بر چهره ی ناباورِ آبی!



عاشقان
چنینند.







کنارِ شب
خیمه برافراز،
اما چون ماه برآید
شمشیر
از نیام
برآر
و در کنارت
بگذار.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *