+ - x
 » از همین شاعر
1 تعویذ
2 افق روشن
3 شبانه
4 تو را دوست میدارم
5 شبانه
6 سفر
7 مجال
8 بهار خاموش
9 از اینگونه مردن...
10 غزل آخرین انزوا

 » بیشتر بخوانید...
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 گر چه ما بندگان پادشهیم
 بخش سیزدهم
 شبانه
 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
 کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
 روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
 ای روز مبارک و خجسته
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 بده آن باده جانی که چنانیم همه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پردگیانِ باغ
از پسِ معجر
عابرِ خسته را
به آستینِ سبز
بوسه یی می فرستند.







بر گُرده ی باد
گَرده ی بویی دیگر است.



درختِ تناور
امسال
چه میوه خواهد داد
تا پرندگان را
به قفس
نیاز
نماند؟



۲۵ تیرِ ۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *