+ - x
 » از همین شاعر
1 خفاش شب
2 دیگر تنها نیستم
3 رُکسانا
4 سرگذشت
5 پریا
6 شبانه
7 شبانه
8 از عموهایت
9 شبانه
10 شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
 بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
 توکلت علی الله می روم يار
 هست کسی صافی و زیبا نظر
 گرگی بیرون می آید از غار
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 چند اندر میان غوغایی
 زندگی بشتافت، یا من؟
 عید نمی دهد فرح بی نظر هلال تو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرا
تو
بی سببی
نیستی.

به راستی
صلتِ کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره بارانِ جوابِ کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟



کلام از نگاهِ تو شکل می بندد.
خوشا نظربازیا که تو آغاز می کنی!







پسِ پُشتِ مردمکانت
فریادِ کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبانِ برآماسیده
گُلِ سرخی پرتاب می کند؟
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکارِ آفتاب نیست.







نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نامِ مرا آواز می کنی!







و دلت
کبوترِ آشتی ست،
در خون تپیده
به بامِ تلخ.



با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!



فروردینِ ۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *