+ - x
 » از همین شاعر
1 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
2 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
3 به دشمن آزادی زنان
4 ای دزدیده چشم از آهو
5 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
6 دور از رخت سرای درد است خانه من
7 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
8 یار از دل من خیر ندارد
9 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
10 زیر زنجیر، ای مبارز خلق

 » بیشتر بخوانید...
 یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
 دیده خون گشت و خون نمی خسبد
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
 اگر با تو نبودم
 ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
 مست می عشق را حیا نی
 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۶

یار از دل من خبر ندارد
یا آه دلم اثر ندارد

آز آثار قدیمی

جز عشق جهان هنر ندارد
یا دل هنر دگر ندارد
یا موسم صبر من خزان شد
یا نخل امید بر ندارد
یا بر رخ من نمی شود باز
یا قلعه بخت در ندارد
یا وصل تو قسمت بشتر نیست
یا طالع من ظفر ندارد
یا دامن رحم تو طلسم است
یا ناله من شرر ندارد
یا تیر تو بگذرد نهانی
یا سینه ی دل سپر ندارد
یا عشق خط امان به او داد
یا دل زبلا حذر ندارد
یا چشم تو با دلم رفیق است
یا شیر سیه خطر ندارد
یا با دل خسته مهربان باش
یا جان بستان، ضرر ندارد

مسکو 1939


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *