+ - x
 » از همین شاعر
1 حرف آخر
2 رنج دیگر
3 شبانه
4 برخاستن
5 شعری که زندگیست
6 ترانه تاریک
7 لعنت
8 مرغ باران
9 از مرز انزوا
10 به تو بگویم

 » بیشتر بخوانید...
 بار دیگر عزم رفتن کرده ای
 زن زیبا است
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته
 آرزو
 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
 جنگ تریاک
 کیست در این شهر که او مست نیست؟
 بیدار کنید مستیان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش از تو
صورتگران
بسیار
از آمیزه ی برگ ها
آهوان برآوردند؛

یا در خطوطِ کوهپایه یی
رمه یی
که شبان اش در کج و کوجِ ابر و ستیغِ کوه
نهان است؛
یا به سیری و سادگی
در جنگلِ پُرنگارِ مه آلود
گوزنی را گرسنه
که ماغ می کشد.
تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهکِ زنده
دود و دروغ و درد را.
که خاموشی
تقوای ما نیست.







سکوتِ آب
می تواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛
سکوتِ گندم
می تواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛
همچنان که سکوتِ آفتاب
ظلمات است
اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!



عصرِ مرا
در منحنی تازیانه به نیش خطِ رنج؛
همسایه ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمتِ ما را
که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته.







تمامی ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
آزادی!



ما نگفتیم
تو تصویرش کن!



۱۴ اسفندِ ۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *