+ - x
 » از همین شاعر
1 شبانه
2 رانده
3 بیمار
4 احساس
5 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
6 ماهی
7 شبانه
8 شعر گمشده
9 رُکسانا
10 پیوند

 » بیشتر بخوانید...
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
 به عجزی که داری قوی کن میان را
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 سی و ششم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جوجه یی در آشیانه
گُلی در جزیره
ستاره یی در کهکشان.







با پیشانی بلندت به جِرمی اندیشیدی
که در پوسته می رُست
تا باغچه را
به نغمه
سرشار کند
همچنان که عصاره ی خاک
از دهلیزِ ساقه می گذشت
تا چشم اندازِ تابستانه را
به رنگی دیگر
بیاراید
بر جزیره یی که می گذرد
با گردشِ تپنده ی روزان و شبان
از برابرِ خورشیدی
که در خود
می سوزد.







تو میلاد را
دیگربار
در نظامِ قوانینش دوره می کنی،
و موریانه ی تاریک
تپش های زمانت را
می شمارد.



۹ آبانِ ۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *