+ - x
 » از همین شاعر
1 شبانه
2 شبانه
3 خفاش شب
4 با سماجت یک الماس
5 مرگ نازلی
6 در میدان
7 شبانه
8 از اینگونه مردن...
9 حریق سرد
10 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 بی تویی
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 از راهبی ز دير ز ناقوس شد بگوش
 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 از باغ تا بن بست
 ایا یاری که در تو ناپدیدم
 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جوجه یی در آشیانه
گُلی در جزیره
ستاره یی در کهکشان.







با پیشانی بلندت به جِرمی اندیشیدی
که در پوسته می رُست
تا باغچه را
به نغمه
سرشار کند
همچنان که عصاره ی خاک
از دهلیزِ ساقه می گذشت
تا چشم اندازِ تابستانه را
به رنگی دیگر
بیاراید
بر جزیره یی که می گذرد
با گردشِ تپنده ی روزان و شبان
از برابرِ خورشیدی
که در خود
می سوزد.







تو میلاد را
دیگربار
در نظامِ قوانینش دوره می کنی،
و موریانه ی تاریک
تپش های زمانت را
می شمارد.



۹ آبانِ ۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *