+ - x
 » از همین شاعر
1 عارف به دل ذره جهان می بیند
2 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
3 چو از دل عشق رفت آزار آید
4 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
5 ای بار خدای پاک دانای قدیر
6 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
7 یارب دردی که ناله آغاز کنم
8 چو گم شد پرتو عشق از دل من
9 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
10 چه باشد زندگانی را بهایی

 » بیشتر بخوانید...
 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 گریه تلخ
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 بر شکرت جمع مگس ها چراست
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 سوم
 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

از بس خوش و مست و دلربا می آیی
چون باد بهار جانفزا می آیی
دل خانه ی عشق توست آبادش دار
چون خانه خراب شد کجا می آیی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *