+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان که نخل امید منی
2 چو گم شد پرتو عشق از دل من
3 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
4 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
5 صبح است ز خرمی جهان می خندد
6 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
7 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
8 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
9 با خلق نکو بزی که زیور این است
10 هرکس که به ازدواج پابند شود

 » بیشتر بخوانید...
 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
 ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
 سر راه غریبان خار روید
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
 دو رباعی
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه باشد زندگانی را بهایی
فسرده از نمی، خشک از هوایی
ز مطبخ سالها تا مستراحیم
مگر این زندگی یابد بقایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *