+ - x
 » از همین شاعر
1 در گلشن زندگی به جز خار نبود
2 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
3 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
4 چه باشد زندگانی را بهایی
5 ای بار خدای پاک دانای قدیر
6 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
7 تا بر لب من آه شرر باری هست
8 این صبح همان و آن شب تار همان
9 هرکس که به ازدواج پابند شود
10 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 آخر مراعاتی بکن مر بی دلان را ساعتی
 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
 خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه باشد زندگانی را بهایی
فسرده از نمی، خشک از هوایی
ز مطبخ سالها تا مستراحیم
مگر این زندگی یابد بقایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *