+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان که نخل امید منی
2 تا این خرد خام تو، معیار بود
3 کشتند بشر را که سیاست این است
4 چو از دل عشق رفت آزار آید
5 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
6 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
7 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
8 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
9 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
10 یارب دردی که ناله آغاز کنم

 » بیشتر بخوانید...
 ای دزدیده چشم از آهو
 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
 من از این خانه به در می نروم
 بوقلمون چند از انکار تو
 آن کس که به دست جام دارد
 روی تو چو نوبهار دیدم
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه باشد زندگانی را بهایی
فسرده از نمی، خشک از هوایی
ز مطبخ سالها تا مستراحیم
مگر این زندگی یابد بقایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *