+ - x
 » از همین شاعر
1 گر علت مرگ را دوا می کردند
2 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
3 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
4 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
5 شب است ساقی! ساغرت کو؟
6 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
7 ای بار خدای پاک دانای قدیر
8 با خلق نکو بزی که زیور این است
9 دل در غم عشق تو برومند بود
10 چو گم شد پرتو عشق از دل من

 » بیشتر بخوانید...
 دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته
 پیری دیدم به خانهٔ خماری
 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
 من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او
 چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در باغ جهان تو هم گل زیبایی
بویا و دل انگیز و چمن آرایی
عمری ست که گلهای دگر می خندند
این غنچه ی تر چرا تو لب نگشایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *