+ - x
 » از همین شاعر
1 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
2 عارف به دل ذره جهان می بیند
3 سر راه غریبان خار روید
4 کشتند بشر را که سیاست این است
5 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
6 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
7 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
8 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
9 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
10 دل در همه حال تکیه گاه است مرا

 » بیشتر بخوانید...
 تاریخ تلخ
 باز گردد عاقبت این در بلی
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
 استاده بود پیکر بودای بامیان
 سی و چهارم
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 سطر یقین به حک داد تکرار بی حد ما
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در باغ جهان تو هم گل زیبایی
بویا و دل انگیز و چمن آرایی
عمری ست که گلهای دگر می خندند
این غنچه ی تر چرا تو لب نگشایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *