+ - x
 » از همین شاعر
1 با خلق نکو بزی که زیور این است
2 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
3 گر علت مرگ را دوا می کردند
4 دل در غم عشق تو برومند بود
5 سر راه غریبان خار روید
6 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
7 چون در کف روزگار گشتیم زبون
8 کشتند بشر را که سیاست این است
9 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
10 یارب به کسانی که جگر سوخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 از آمدنم نبود گردون را سود
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 عشق عمومی
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 بی خبر
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 مرگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افسوس که زندگی دمی بود و غمی
قلبی و شکنجه ای و چشمی و نمی
یا جور ستمگری کشیدن هر روز
یا خود به ستمکشی رساندن ستمی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *