+ - x
 » از همین شاعر
1 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
2 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
3 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
4 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
5 هرکس که به ازدواج پابند شود
6 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
7 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
8 عارف به دل ذره جهان می بیند
9 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
10 از بس خوش و مست و دلربا می آیی

 » بیشتر بخوانید...
 کور خواندی
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 شوهرم قریه دار کوچه ماست
 رسم نو بین که شهریار نهاد
 هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
 ای درد تو آرام دل من
 رجب بیرون شد و شعبان درآمد
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افسوس که زندگی دمی بود و غمی
قلبی و شکنجه ای و چشمی و نمی
یا جور ستمگری کشیدن هر روز
یا خود به ستمکشی رساندن ستمی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *