+ - x
 » از همین شاعر
1 هرکس که به ازدواج پابند شود
2 گر علت مرگ را دوا می کردند
3 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
4 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
5 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
6 در گلشن زندگی به جز خار نبود
7 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
8 ای سرو روان که نخل امید منی
9 تا بر لب من آه شرر باری هست
10 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ

 » بیشتر بخوانید...
 شطرنج
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 امروز جنون نو رسیده ست
 نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
 زندگانی صدر عالی باد
 همتم شد بلند و تدبیرم
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
 ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افسوس که زندگی دمی بود و غمی
قلبی و شکنجه ای و چشمی و نمی
یا جور ستمگری کشیدن هر روز
یا خود به ستمکشی رساندن ستمی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *