+ - x
 » از همین شاعر
1 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
2 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
3 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
4 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
5 هرکس که به ازدواج پابند شود
6 عارف به دل ذره جهان می بیند
7 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
8 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
9 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
10 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم

 » بیشتر بخوانید...
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 سیه چارد سرم افکنده منبر
 تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
 من ز گوش او بدزدم حلقه یی دیگر نهان
 با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 ز من گیر این که مردی کور چشمی
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 چشم پرنور که مست نظر جانانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افسوس که زندگی دمی بود و غمی
قلبی و شکنجه ای و چشمی و نمی
یا جور ستمگری کشیدن هر روز
یا خود به ستمکشی رساندن ستمی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *