+ - x
 » از همین شاعر
1 چو گم شد پرتو عشق از دل من
2 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
3 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
4 کشتند بشر را که سیاست این است
5 یارب دردی که ناله آغاز کنم
6 در گلشن زندگی به جز خار نبود
7 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
8 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
9 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
10 دل در غم عشق تو برومند بود

 » بیشتر بخوانید...
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 خراسان
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 بی بازگشت
 بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *