+ - x
 » از همین شاعر
1 سر راه غریبان خار روید
2 این صبح همان و آن شب تار همان
3 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
4 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
5 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
6 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
7 تا بر لب من آه شرر باری هست
8 گر علت مرگ را دوا می کردند
9 چو از دل عشق رفت آزار آید
10 یارب دردی که ناله آغاز کنم

 » بیشتر بخوانید...
 به جان جمله مستان که مستم
 خواب ناتکرار
 بازگشت
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 هیچ می دانی چه می گوید رباب
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 در باغ
 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها
 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
 پارسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *