+ - x
 » از همین شاعر
1 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
2 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
3 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
4 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
5 این صبح همان و آن شب تار همان
6 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
7 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
8 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
9 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
10 ای سرو روان که نخل امید منی

 » بیشتر بخوانید...
 وطن
 رازقی
 محاق
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 شعر گمشده
 بیا امروز ما مهمان میریم
 چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *