+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب دردی که ناله آغاز کنم
2 تا بر لب من آه شرر باری هست
3 ای سرو روان که نخل امید منی
4 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
5 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
6 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
7 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
8 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
9 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
10 افسوس که زندگی دمی بود و غمی

 » بیشتر بخوانید...
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 تا دل مسکین من در کار تست
 داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
 دل در غم عشق تو برومند بود
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد

 همای اوج سعادت به دام ما افتد
 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
 ز خامی عشق ناميدم هوس را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون در کف روزگار گشتیم زبون
چون ساغر عشق و آرزو گشت نگون
جاسوس خرد دگر چه جوید از ما
گوید کزین شهر کشد رخت برون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *