+ - x
 » از همین شاعر
1 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
2 تا این خرد خام تو، معیار بود
3 دل در غم عشق تو برومند بود
4 عارف به دل ذره جهان می بیند
5 این سنگ ملون که گهر می نامند
6 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
7 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
8 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
9 گر علت مرگ را دوا می کردند
10 یارب به کسانی که جگر سوخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 عزیزی و کریم و لطف داری
 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
 گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 بیست و دوم
 هم دانه امید به خرمن ماند
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
 شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو گم شد پرتو عشق از دل من
خدایا چیست جز غم حاصل من
سحاب عشق اگر یکدم نبارد
بسوزان خرمن آب و گل من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *