+ - x
 » از همین شاعر
1 چه باشد زندگانی را بهایی
2 ای سرو روان که نخل امید منی
3 شب است ساقی! ساغرت کو؟
4 چو گم شد پرتو عشق از دل من
5 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
6 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
7 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
8 چون در کف روزگار گشتیم زبون
9 این صبح همان و آن شب تار همان
10 یارب دردی که ناله آغاز کنم

 » بیشتر بخوانید...
 مست خوابی و نرگست باز است
 خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگر بار بیا
 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
 شهر بی دروازه
 در پرده اسرار کسی را ره نیست
 دیدی که چه کرد آن یگانه
 زندگانی صدر عالی باد
 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
 ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو گم شد پرتو عشق از دل من
خدایا چیست جز غم حاصل من
سحاب عشق اگر یکدم نبارد
بسوزان خرمن آب و گل من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *