+ - x
 » از همین شاعر
1 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
2 شب است ساقی! ساغرت کو؟
3 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
4 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
5 هرکس که به ازدواج پابند شود
6 این سنگ ملون که گهر می نامند
7 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
8 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
9 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
10 از بس خوش و مست و دلربا می آیی

 » بیشتر بخوانید...
 کارخانه ی ستم
 دل معشوق سوزیده است بر من
 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
 سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
 ای روی تو نوبهار خندان
 مرغ باران
 علت مرگ و زندگی
 مرد مسلمان
 چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این صبح همان و آن شب تار همان
ما شش در و این چهار دیوار همان
استاد زمانه یک سبق داده به ما
تکرار همان و باز تکرار همان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *